تبليغاتX
black & white
ببین سحری

۲ تا حالت داره

یا علیرضا زنگ میزنه یا علیرضا زنگ نمیزنه

ـ حالتای دیگه ای هم داره

*اره داره

شاید اون زنگ نزنه ولی من چند روز دیگه بزنم

ـ خفه شو

*شاید  من زنگ نزنم و اون یه روزی زنگ بزنه که من با ایمان دوست شدم ( حالت خیانت)

شاید من چند روز دیگه زنگ بزنم و اون با درسای جند.ه باشه ( بدترین حالت)

شاید فردا صب زنگ بزنه منم با کسی نباشم ( بهترین حالت )

ـ سپیده بسه دیگه خفه شو

* شاید نه دیگه من زنگ بزنم نه اون

ـحالت بعدی اینه که من بلند شم بیام انقد بزنمت تا حالت بالا بیاری

*باشه بابا

پ.ن۱) این مکالمه واقعی بود ساعت ۱ بامداد همین شب

پ.ن ۲)همین امشب ساعت ۱ وقتی داشتم با سحر حرف میزدم اقای همسایمون

داشت باغچه اب میداد و من داشتم یواشکی نگاش میکردم

کلی ازش خوشم اومد چون من فک میکردم همه ی مردا وقتی تنهان و مطمئنن

که کسی نگاشون نمیکنه با چیزشون ور میرن ولی هر چی منتظز شدم

 اون اینکارو نکرد.(کسخ.لم له شده فک کنم)

پ.ن۳)بین سیگار و ان یه رابطه ی فلسفی ـ علمی وجود داره !!!!!!!

چیه قضیه ش؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:44  توسط سپیده  | 

اوضاع بیریخته

هم من هم سحر

تو فکریم.تو فکر یه سقف.تو فکر تجدید فراش.

اینا واسه ما یار نمی شن.چرا نمی شن؟ چرا نمی شن؟

کاری که کسری میکنه...لای درو وا میکنه.نگا به اینور .. به اونور ... به پایین... به بالا میکنه

سحر که خودش می دونه.ما اگه یه روز همدیگرو جر ندیم شب احساس می کنیم یه چیزی کمه واسه خواب راحت.بعد زنگ می زنیم به همدیگه و همدیگه رو جر میدیم.

(چرا در دیزی بازه؟چرا چیز خر درازه؟)بعدش راحت می خوابیم.

راستی روز پدر مبارک.بهشت لای پای پدران است.

و به سلامتی همه ی کسانی که روز پدر با باباشون قهر بودن یا سنده ی بیش بهش ندادن.چون باباهه بهشون ماشین نمیده.

هم اکنون نیازمند یاری قهوه ایتان هستیم.

پ.ن۱)امروز رفتم عابر بانک پول بگیرم.واقعا به حال مملکتمون تاسف خوردم.(علاوه بر صف سی نفری

و دعوا سر نوبتها)باور کنید یه پیرزنه ۴۰۰ تومن حقوقشو در ده نوبت ۴۰ تومنی گرفت و حدود بیست بار

رمز کارتشو اشتباه زد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:36  توسط سپیده  | 

متنفرم از ادمایی که اگه حس کنن تو ازشون بالاتری سعی میکنن با خایه مالی تو رو

به دست بیارن ( تو مدرسه واست ساندویچ بخرن یا انقد ازت تعریف کنن تا انت بگیره)

متنفرم از ادمایی که اگه حس کنن تو ازشون پایین تری خیلی راحت میرینن بهت و

سعی میکنن خودشونو نشون بدن ( با خالیبندی و چس کلاس سعی کنن بهت

بفهمونن که اسکلی یا واسه اینکه تو جمع خودشونو ببرن بالا تو رو بیارن پایین)

ادم یا از یکی خوشش میاد یا نمیاد . نیازی نیست به طرف حالی کنی که چه حسی

بهش داری مگر در حالت های استثنا ( طرف اعتماد به نفس کاذب داشته باشه یا

واقعا بره تو مخت ).

اگه میخوای کسی رو که ازش خوشت میاد جذب کنی بهترین راه اینه که خودت باشی و

خودتو جر ندی و چیزی رو که نیستی وانمود نکنی چون هیچ کس انقد اسب نیست که

نفهمه داری میمون بازی در میاری.

خوزه ارماندو ژولیو سزار گائوچو  از قدم زدن زیر بارون متنفره

الفونسوس ژزف گائوچو عاشق قدم زدن زیر بارونه و از قضا عاشق خوزه ارماندو ژولیو سزار گائوچو.

الفونسوس.......: خوزه..... داره بارون میاد . بریم قدم بزنیم؟

خوزه.....: از قدم زدم زیر بارون متنفرم.

الفونسوس.....: راستش الان که بیشتر فک میکنم میبنم قدم زدن زیر بارون خیلی کار گندیه.

اصلا موهام فر میشه . سرما میخورم . واااای خیلی مزخرفه......

پ.ن ۱) این یه نصیحت بی سر و ته بود

پ.ن۲) باور کنید کو.نم پاره شد تا این اسما رو از خودم دروردم ( گائوچو یعنی خنده رو)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 17:23  توسط سپیده  | 

یه حس بدی دارم

دیدی با دوست پسرت که دعوات میشه حس لاشی بودن بهت دست میده؟

دوس داری زنگ بزنی به دوست پسر قبلیت

تازه بدتر اینه که مطمئنی ازت استقبال می کنه

الان دقیقا هموین حسو دارم . حش لاشی بودن. حس انیه

اینجور وقتا حتی سحرم نمی تونه جلومو بگیره. مث ان لگد کردنه.

من بلاخره کار خودمو کردم. زنگ زدم بهش .

گفت : گرفته ای ؟ . گفتم: اره . گفت میدونم چرا . باز باهاش دعوا کردی زنگ زدی به من.

گفتم: دقیقا. میتونی بهم بگی چه گهی بخورم؟ گفت: زنگ بزن منت کشی.

دقیقا فهمیدم که دیگه دوسم نداره و پشمشم نیستم.

گفتم: باشه. کاری نداری؟

گفت:چرا .هنوزم همون حس قدیمو بهت دارم .چه انتظاری داری ازم؟ تو به خاطر اون

منو ول کردی . الان چی باید بگم؟ بگم بهم بزن برگرد با من؟

واااای. من چقد بی لیاقت و ان بودم. گه خوردم زنگ زدم بهش.

گفتم: مرسی. دیگه دیر شده. الان باید برم . فعلا......

پ.ن ۱) االان ساعت ۱۲:۴۷ و من با علیرضا اشتی کردم. ولی هنوز همون حسو دارم

پ.ن ۲)نمی تونم با ادمی که هیچ حسی بهش ندارم بمونم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 0:51  توسط سپیده  | 

حدود یه هفته س که وقتی خونه ام کاری به جز کندن پوست بدنم ندارم

چند پیشنهاد سازنده برای دافایی که میخوان برنزه شن:

۱) ارکیده نرین چون بدون داشتن نگین ناف (پلی بوی) و موهای اکستنشن اونجا

جای شما نیست.

۲)پارک نشاط  واسه برنزه شدن جای خوبی نیست چون نگهبانای شیفت روزای فرد مثل گشت ارشادن

یعنی مجبوری با تاپ و دامن افتاب بگیری و مثل رنگین کمون میشی. روزای زوج اگه مثل من

بانگهباناش دوس باشی ( یه جفت دست اضافی واسه چیز مالی داشته باشی) موفق تری

ولی در هر صورت مجبوری با زن اقای قالیباف مبارزه کنی . من شخصا ۳ بار باهاش دعوام شد.

۳)پشت بوم جای مناسبیه اگه مطمئنی پسر همسایت با دوربین شکاری منتظرت نیست.

۴)هیچ وقت مجبور نیستی به این سوال دوس پسرت جواب بدی:

(چرا نمیای خونمون؟پس واسه کی برنزه کردی؟)

پ.ن۱)باور کن همشو امتحان کردم

پ.ن۲)اصلا نمیخواد برنزه کنی . سرطان پوست میگیری.این دیگه درد بی دردیه

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 16:21  توسط سپیده  | 

ازگورخری پرسیدم:

تو سفیدی راه راه های سیاه داری 

یا اینکه سیاهی راه راه های سفید داری؟

گورخر به جای جواب دادن پرسید:

تو خوبی فقط عادت های بد داری 

یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟

ساکتی بعضب وقتا شلوغ میکنی 

یا شیطونی بعضی وقتا ساکت میشی؟

ذاتا خوشحالی بعضی روزا ناراحتی

یا ذاتا افسرده ای بعضی روزا خوشحالی؟

لباسات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه

یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟

گورخر پرسید و پرسیدو پرسید و رفت.

و من دیگه هیچوقت از گورخرها راجع به راه راه شون چیزی نپرسیدم

پ.ن ) کی میدونه مال کیه ؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 15:47  توسط سپیده  | 

حال ندارم توضیح بدم که چرا نبودم

ولی میتونم بگم که خیلی چیزا عوض شده

شوتی تبدیل شده به یه پسر چشم سبز (حالا تو فک کن کفتر ریده )

ساسی مانکن تبدیل شده به فرامرز اصلانی و شهریار قنبری

دیگه نمیتونم مثل قدیما بی فکری کنم چون همه چیز جدی تر شده

دیگه همیشه یکی تو خونه هست که باید به خاطرش خودمو جمع و جور کنم

دیگه اون یکی تو خونه نیست که از سرو کلش بالا برم و با هیجان براش تعریف کنم که تو روز چیکارا

کردم و روابطم با دوست پسرای انم چطور بوده  چون وقتی میاد خسته س و میخواد بخوابه.

شاید صبحا که میاد تو اتاقم مقنعه شو اتو کنه وقت کنم بهش بگم که عابر بانکشو واسم بذاره

یا زنگ بزنه با علیرضا همدردی کنه یا بعدظهر وقتی خواستم با دوستام برم بیرون اگه علیرضا

زنگ زد چقولی بهش بگه با ساناز رفتم دنبال کارای کلاسم و یه جوری ماست مالیش کنه.

همین.......................

پ.ن)حداقل اون شوتی از موهای فرفریم ایراد نمیگرفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:36  توسط سپیده  | 

به جای دندانسازی خوبه بریم توپ بازی.

به جای رفتن به دکتر هم بهتره بریم خونه ی هکتور .

به جای رفتن به مدرسه هم ترجیح میدم برم ژسه

ژسه؟!   ژسه دیگه چیه؟

من از کجا بدونم؟ هرچی باشه از مدرسه که بهتره

پ.ن۱) هیچ دلیلی برای غیبت ۳ ماهه ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 14:1  توسط سپیده  | 

هیچ کس باکره از دنیا نخواهد رفت

زندگانی همیشه ادمی را میگا.ید

                                                                         شکسپیر

پ.ن )  من با این یارو تریپ ازدواج دارم !!!!!!!!!!!!!!!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 14:31  توسط سپیده  | 

از کلیه ی ( کلیه نه ) کسانی که حالا با هر چیز کلک بازی و عملیات ۰۰۷ بازی به فیلم ( علی سنتوری ) دست یافتند خواهشمندم که به حساب کارگردان مبلغ ۲۵۰۰ تومان واریز کنند

پ.ن ) شنبه ها نصف قیمت حساب میشه پس اگه شنبه فیلمو دیدید  مبلغ ۱۲۵۰ تومان میشود

                                                                                           با تشکر ( چیزمال کارگردان )

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 11:31  توسط سپیده  |