تبليغاتX
black & white
ببین مگه خودت ناموس نداری؟؟؟؟

پس چی می خوای از فونبوک سگ مصب من................

بکش بیرون بابا خبری نیست ( قبلا پاکش کردم )

پ.ن ) ما عشق لاتی و خراباتی و ویسکی قاطی و جوووووون

اهان.........دس دس...........بیا وسط ........برو کنار..........تاجرت ندادم

...........گوپس ...............اخ خ خ .......صدای امبولانس

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 21:11  توسط سپیده  | 

بوق نزن بی ناموس

شاگردم خوابه..........................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 20:20  توسط سپیده  | 

 

 

به صورت خیلی جدی به پسره گفتم : اِاِاِاِاِِِِ خونشون اینجاس ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

احساس کردم داره به این فکر میکنه که سیل منو از اتیوپی اورده

یا اینکه با مونگلیسمی طرفه .

دقیقا هم داشت به همین فکر میکرد چون بعد از حرفم لپم رو کشید و

گفت : تخم سگ حالا که فهمیدی شیطونی نکنیا !!!!!!!!!!!!!!!!!

در برخورد اول از حرکتش مشمئز شدم .

یه لبخند ملیح زدم و پیچیدم به بازی

بگذریم ، به خیر گذشت.

و اینکه از تولد سارا گذشتیم و رفتیم بیعت با اقا و از این حرفا

اخیرا تیکه هایی چون ( تو داف بودی وقتی که مامانت تو رو زایید )

یا ( اخه چقد خوشگلی تو پدر سوخته ) جایگزین تیکه هایی چون

( اب و دونتو بدم قناری ) یا ( جیــــــــــــــــگرتو) شده و ما از مشایعت

با ملت عمله لذت میبریم یا به عبارتی دیگر احساس خوشایند تری داریم.

پ.ن1) از فعل ( عابد ) استغفروا لا......... ( بدون شرح ؟)

پ.ن2) حتی میتونید تو کامنتام اگهی تخلیه چاه بدید . باور کنید رسیدگی میشه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 20:56  توسط سپیده  | 

راستش منو سحر میخوایم واسه هفته ی اینده (22 بهمن ، شکست اهریمن) یه برنامه ی

fun

بریزیم . یه چیزی تو مایه های شرکت در راهپیمایی با لباس بالماسکه.

شوخی تخمی ای بود.

22 بهمن تولد سارا ست و برنامه های دیگه تعطیله.

بنابراین ما روی عرق ملیمون پا میذاریم و میرینیم به عصمت مملکت و از راهپیمایی

همه سالمون میگذریم ( باشد که امرزیده شویم ).

این روزها هیچ کس در راهپیمایی شرکت نمیکند . شما چطور؟

این روزها هیچکس ، در راهپیمایی شرکت میکند . حالا چطور؟

این روزها رضا پیشرو و حسین ابلیسو........ هم در راهپیمایی شرکت میکنند.

وعده ی دیدار 2 شنبه ساعت 5 دم در بیت رهبری!!!!!!!!!!!

دیرتر بیاین من نیستم ........................................ .

پ.ن1)دیگه شعر تعطیله . تا اطلاع ثانوی مخم گوزیده .

پ.ن2) ما در کامنتای خصوصیمان به هیچ وجه مشکل جنسیه شما را درمان نخواهیم کرد

برید دکتر
+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:55  توسط سپیده  | 

 

- ادب از که اموختی؟

از پدرم

- از فضل پدر تو را چه حاصل؟

همون حاصل

- سلام حاصل

تق تق

- کیه؟

منم

- من کیه؟

دقیقا ( من کیه )

- دقیقا چی؟

بله ، من یه( دقیقا چی) هستم

- دهنت سرویس

خودت سر شوخی رو باز کردی ، مادر .................

- اوووو ، ادب از که اموختی؟

از بی ادبان ، گه خوردم من پدر ندارم

پ.ن1) ممنون از سحر که جان مطلب را خواهد گرفت

پ.ن2) 3 روز بی سیستم ماندن و شعر سرودن.......................................
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:57  توسط سپیده  | 

ما طی یک عملیات انقلابی انتحاری بلاخره اومدیم خونه ی جدید

و اینکه همسایه پایینیمون چه دافیه ( جیگر ، گوشت ، حالا هر چی )

نزدیک بود من و سحر بریم جلوی واحدشون چادر بزنیم!!!!!

و اینکه واحد روبروییمون استاد پلی تکنیکه دانشگاه تهرانه

( من انم که رستم بود پهلوان )

و اینکه ما هنوز نمی دونیم زنگ چندمیم و با میس کال درو برای ملت باز میکنیم

و اینکه اینجا همه چی خوبه و فضا اجتمائیه

و بلاخره اینکه چاکر اقا سعیدم هستیم با اون وبلاگش

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 21:16  توسط سپیده  | 

 

 

امروز دانش اموزان باید سعی کنند تاریخ انقلاب اسلامی را و نقش وحدت خودشانو دانشگاهیان را با روحانیون بیاموزند

                                                                امام خمینی

 

تعبیر( اصلاحیه،گذشتیه،تصحیح،نگرش و هرچی کرمته ) من

 

دیروز دانش اموزان گهی بس بزرگ تر از دهانشان خوردند و در اقدامی انقلابی

اینده ی خود و نسل وا مانده پس از خودشان را به فا.ک غظما دادند.

به عقیده ی من انها باید نقش وحدت خودشان با همکاری دانشگاهیان را در

ماتحت مبارک روحانیون ( به صورت چوبی قطور) فرو میکردند به گونه ای که

اندیشه ی انقلاب و خلق و خوی انقلابی از سرشان بپرد .

پ.ن1) زدیم تو کار سیاست

باشد که رستگار شویم

پ.ن2) امیـــــــــــــــــــــــــــــــن
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 14:28  توسط سپیده  | 

 

 

پست تخریبی!!!!!!!!!!!!!!!!!

می دونم از این تریپا نداریم ولی...............

من فکر نمیکنم مجبور باشم تو وبلاگم از گل و گیاه و شبنم و کوه درخت و .....

بنویسم( هر وقت لازم باشه مینویسم )

یه سری شخصیتا تو وبلاگ نویسا هست که من واقعا خوشحال میشم وقتی کامنتا شونو میبینم و کلی باهاشون حال میکنم

سحرییی ، بانو، مانا ، سمیرا ، امین فولادی ، انادی ، مجید موذنی ، مستر

دیوانه ی عاقل ، هوتی، راننده تاکسی ، ممد و تک دهقان ،سعید ، پبلینو ،

شعبده باز، زوزه ، حامد، افیون، هادی ،خلج ، ارش ،سایه و............( دیگه یادم نیست)

همینا کافین

هر وقت بتونم جواب کامنتاشونو میدم و مطمئنم اگه وقت نکنم نمیان بگن

پستت مزخرف بود!!!!!!!!!!!!!!

ولی یه سری .........

مجبور نیستید کامنت بذارید

قبلا گفته بودم اگه باهام حال نمیکنید به......

پ.ن1) بعضی کامنتا رو که میبینم حالم گرفته میشه

پ.ن2) سعی میکنم خیلی چیزا رو از وبلاگم سانسور کنم ( بی جنبه بازی تعطیله)

پ.ن3) اگه کسی رو یادم رفت شرمنده
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 14:4  توسط سپیده  | 

ورژن بابای ....یان ۲

ببین پسرم مردم واسه ۲ هزار تومن خوارشون گا.ییده میشه.

تو بشین مفت خوری کن باباجان. باشه؟

من عاشق باباشم

بگذریم از قضیه های پدر و پسری که هیچ وقت حق پدری ادا نخواهد شد

خیلی حال میکنم که گوشیش دلیوری نداره چون هر وقت حال نداشتم

جواب sms هاشو نمیدم

ولی خب اغلب میفهمه چون نمونه ی بارز یه تخم .سگه

از صبح تا شب میشینه فقط درس میخونه!!!!!!

نمیدونم چطوری تا حالا بواسیر نگرفته

پ.ن۱) این ورد سگ مصب  بعضی حروفو نداره

پ.ن۲) پماد لعنتی سوختگی بوی گه میده ( دستم با بخار اب سوخته )

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:2  توسط سپیده  | 

 

 

به خارش اعتقاد داری؟

به خوارش چی ؟ ( خواهرش )

مثل اینکه خوارش میخاره.  

و من باید خوارشو بگــــــــــ……….. !!!!!!

نــــــــــه ببخشید ، بخارونم .

پ.ن1) یه کاری میکنم کفش ببره ( خوارشو میگم)

اگه نتونید (کفش ببره ) رو درست بخونید بی سوادید

اسپل میکنیم:

ک دو زبر کّن

ف دو زیر فِن

ش =ش

ب1 دو زیر بِِِِِِِِِِن

ب2 دو پیش بُن

حــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن2) دیگه پ.ن تعطیله
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:27  توسط سپیده  | 

 

 

شاعر میگه ( نمی دونم چی چیه تار و می ناب و دختر نیکو سرشت

                                 ای به تخــ مم که نمیرم به بهشت)

 

                                                             ( با تصرف و تلخیص)

امروز از اون روزا بود که هر گهی خواستم بدون در نظر گرفتن مسائل

امنیتی خوردم

احساس خوبی دارم ( هـــــــه....... یه حس غریب)

به علت زیغ شاهدام از بازگو کردنشون عاجزم

احساس گناه چی میگه؟

یه چیزایی از دوران طفولیت کردن تو مخمون ( به زور وضرب میسر نمیشود که )

نتیجه ش اینه دیگه

هر کاری خواستیم بکنیم باید قبلش 20000 مسئله رو در نظر بگیریم

              خدا رو شکر من امروز هیچ کدومو در نظر نگرفتم

پ.ن1) فقط جون سپیده اگه خواستین این یه مورد و امتحان کنید

1) از خودتون مایه بذارید تا وجدان دردتون کمتر بشه

2) سعی کنید شواهد و به حداقل برسونین

پ.ن2) تا اطلاع ثانوی دختر خاله ی شوتی تعطیله (من کردم)
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 19:11  توسط سپیده  | 

 

 

من کلا ادم شادیم

بابام میگه دنیا مال شما دیوونه هاست

حالا بگذریم از این که با این حرفش در واقع میرینه به من

خیالی نیست..................................

بعضی وقتا خوشحالی زیادم  کار دستم میده

بعضی وقتا خوشحالی زیادم کار دست بقیه میده ( دقیقا بیشتر وقتا )

بعضیا اصلا باهام حال نمیکنن

بعضیا خیلی باهام حال میکنن ( دقیقا بیشتر ادما )

کلا من خیلی خوبم

همه میدونن

پ.ن1) این پست صرفا فقط  به علت بالا بردن اعتماد به نفسمه و هیچ علت دیگه ای هم نداره

پس با هر گونه برداشت غیر از این شدیدا برخورد خواهد شد

این روزا اعتماد به نفسم در حد تیم ملی پایینه

پ.ن2) بعضیا اصلا باهام حال نمیکنن؟

خب به کو.نم
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 23:59  توسط سپیده  |