تبليغاتX
black & white
اسکل بودن

حتی از سرطان هم بدتره

ولی اسکل سرطانی به نظر من خیلی دوست داشتنیه

پ.ن) من نمیدونم ادمای اسکل چرا افریده شدن !!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 14:53  توسط سپیده  | 

(علیرضا همیشه میگه:

ادما دو دسته ان

۱)ادمای مو فرفری خوب

۲)ادمای خوب مو فرفری

و من همیشه به مو های فرفریم و شوهر جونم افتخار میکنم)

از این نوشته دقیقا میشه فهمید که روابطمان تا اطلاع ثانوی حسنه می باشد.

ولی روابط اصلا مهم نیست چیزی که مهم است مهم نیست مهم ان است که مهم باشد

یعنی دقیقا چیزی که مهم نیست.

بله در بساط من  یه (دقیقاچی مهم) هم پیدا شده است که اصولا به ان (علیرضا) نیز

گفته می شود.

کو.ن لقش . ما امشب به پارک خواهیم رفت بدون (دقیقاچی مهم) که ریده شود به

روابط غیر مهم حسنه.

این داستان ادامه دارد ......  ( ولی به عاقبت به خیری ان یقین ندارم  )

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 17:8  توسط سپیده  | 

ملت میان تو وبلاگاشون از مشکلات و مشقات زندگیشون مینویسن.

مخصوصا وقتایی که دارن از تو خفه میشن.

دقیقا همین حالتی که من دارم (فقط همین امشب ).

ولی دقیقا من اینکارو نمیکنم. کی میفهمه چی می گم؟( دستم به شورتت کامنت همدردی میخوام)

(اخ بابام زندانه. وای مامانم دوست پسر داره.داداشم معتاده.خوهرم جند.ه س )

اینکارا منو سبک نمیکنه.( فقط یه سری عقده گشایی های شخصیه )

ورژن سبکی :ردبول بزنم برم یقه شو بگیرم تا میخوره بزنمش بعد که مرد جسدشو بندازم تو

رودخونه یا بسوزونم بعد بیام خونه و تو وبلاگم بنویسم دقیقا چیکار کردم.

بعد بشینم ابی گوش کنم تا بیان منو با دستبند ببرن کانون اصلاح و تربیت دختران.

بهترین کاره ولی کسی یه تخم اضافه داره به من قرض بده؟

پ.ن۱) در اواسط ۱۷ سالگی تا مرز کس*خلیت (که عالمی داره)پیش رفتم.(کس*خل بیقرار)

پ.ن۲) ابی و داریوش امشب چقد جواب میدن!!!!! ( نامجو هم ردیفه)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 0:32  توسط سپیده  | 

ببین سحری

۲ تا حالت داره

یا علیرضا زنگ میزنه یا علیرضا زنگ نمیزنه

ـ حالتای دیگه ای هم داره

*اره داره

شاید اون زنگ نزنه ولی من چند روز دیگه بزنم

ـ خفه شو

*شاید  من زنگ نزنم و اون یه روزی زنگ بزنه که من با ایمان دوست شدم ( حالت خیانت)

شاید من چند روز دیگه زنگ بزنم و اون با درسای جند.ه باشه ( بدترین حالت)

شاید فردا صب زنگ بزنه منم با کسی نباشم ( بهترین حالت )

ـ سپیده بسه دیگه خفه شو

* شاید نه دیگه من زنگ بزنم نه اون

ـحالت بعدی اینه که من بلند شم بیام انقد بزنمت تا حالت بالا بیاری

*باشه بابا

پ.ن۱) این مکالمه واقعی بود ساعت ۱ بامداد همین شب

پ.ن ۲)همین امشب ساعت ۱ وقتی داشتم با سحر حرف میزدم اقای همسایمون

داشت باغچه اب میداد و من داشتم یواشکی نگاش میکردم

کلی ازش خوشم اومد چون من فک میکردم همه ی مردا وقتی تنهان و مطمئنن

که کسی نگاشون نمیکنه با چیزشون ور میرن ولی هر چی منتظز شدم

 اون اینکارو نکرد.(کسخ.لم له شده فک کنم)

پ.ن۳)بین سیگار و ان یه رابطه ی فلسفی ـ علمی وجود داره !!!!!!!

چیه قضیه ش؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 1:44  توسط سپیده  |